الشيخ فاضل اللنكراني

191

اخلاق فاضل (فارسى)

حسد « 1 » است . يعنى اگر عالِم بخواهد در مسير علمش حركت كند ، به چشم نياز دارد ؛ چراكه انسان كور نمىتواند راه را از چاه تشخيص بدهد . اگر خداى ناكرده علم با حسد توأم شد به گمراهى و انحطاط ختم مىشود . و بر حسب رواياتِ زياد و با توجه به واقع ، متأسفانه جايگاه حسد در ميان علما - با اين‌كه مقام و رتبهء علمى بالايى دارند - بيش از ديگران است « 2 » . اين روايت به مطلب مهمى اشاره مىكند كه : اگر عالمى بخواهد بصيرت داشته باشد و واقعيات و حقايق را ببيند ، بايد از حسد دور باشد . در غير اين صورت اين شخص چشم ندارد كه واقعيات را ببيند از اين رو دچار انحطاط و گمراهى مىشود ؛ چون نتوانسته حسد را از خودش دور كند و خالى از اين رذيلهء اخلاقى نيست . تعبيراتى كه در باب حسد وارد شده ، بسيار عجيب است : عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّه ( ع ) قَالَ : « إِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَب » . « 3 » وقتى كه آتش با چوب روبه رو شود ، چوب را مىبلعد و چيزى باقى نمىگذارد ،

--> ( 1 ) . حسد آن است كه كسى آرزو كند نعمت شخص ديگرى از بين برود ، ولى اگر مثل آن نعمت را براى خود آرزو كند ديگر به آن حسد گفته نمىشود بلكه آن غبطه است . و اگر آن نعمتى كه آرزو كرده امرى باشد كه - مانند علم - رجحان دينى دارد ، غبطهء آن پسنديده است ، از اين رو است كه حضرت امام جعفر صادق ( ع ) در روايت فضيل بن عياض فرموده است : به درستى كه مؤمن غبطه مىخورد و حسد نمىبرد و منافق حسد مىبرد و غبطه ندارد . ( 2 ) . قال النبى ( ص ) : ستّهء تدخل النار بستّهء أشياء ؛ السلطان بالجور ، و العرب بالعصبيّهء ، و الدهاقين بالكذب ، و التاجر بالخيانهء ، و أهل القرى بالجهل ، و العلماء بالحسد . ( تحرير المواعظ العدديهء ، فصل 2 ، ص 427 ) شش گروه به خاطر شش گناه به دوزخ مىروند : پادشاهان به خاطر ستم ، بيابانىها به خاطر تعصب ، دهقانان به خاطر دروغ ، بازرگانان به خاطر خيانت ، ده‌نشينان به خاطر نادانى ، و دانشمندان به خاطر حسد . قَالَ الباقر ( ع ) : لَا يَكُونُ الْعَبْدُ عَالِماً حَتَّى لَا يَكُونَ حَاسِداً لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لَا مُحَقِّراً لِمَنْ دُونَه . ( بحارالأنوار ، ج 75 ، باب 22 ، ص 162 ) هيچ بنده‌اى عالم [ كامل و حقيقى ] نمىباشد تا آن‌كه نسبت به كسى كه برتر از اوست حسد نورزد و آن را كه عقب مانده و هنوز به مقام او نرسيده تحقير نكند و او را كوچك نشمارد . ( 3 ) . رشك بردن و حسد ، ايمان آدمى را مىسوزاند و مىخورد ، چونان كه شعله آتش ، هيزم خشك را مىسوزاند و خاكستر مىكند . ( كافى ، ج 2 ، باب الحسد ، ص 306 )